Wednesday, 2 September 2009
شعری از دیوان ا.ن آقا
اهل گرمسارمروزگارم بد نیستچاه نفتی دارمپول گازیسر سوزن عقلیرهبری دارمبهتر از گاو دواندوستانی ،دستشان داغ ودرفشو سخنگویی که همین نزدیکیستلای این شب بوهاگوییا می شاشد پای آن کاج بلنداهل گرمسارمازهمان روزکه خوردم پپسیتوی میدان ولیعصرشدم تهرانی………… ……… ……… ……..اهل گرمسارمپیشه ام حرافیستگاه گاهی قفسی میسازم توی اوینتا به آواز جوانی که در آنزندانیستغم بدبختیتان تازه شودچه خیالی،،،،چه خیالی میدانمهمشون بیجانندخوب میدانمحاصل دولت من بی نانیست………… ……… ……… …من مسلمانمبرسرم هالهءنورجانمازم پرچممهرم زورقصر سجاده منمن وضو باخونمردم پیروجوان میگیرممن نمازم را پی تکبیرةالحرامفقیهپی قدقامت شورای نگهبان خواندمکعبه ام بر لب چاهکعبه ام درتویجمکرانافتادستکعبه من مث یک زندانیمیرود راه براهمیرود بند ببندحجرالاسود منکلهء تاروسیاه اوباماستاهل گرمسارمنسبم شایدبرسدبه یه هندونهءکالی در چیننسب من شایدبه پسر عمه چاوز برسدرهبرم بیخبر از خواب پریدجنّتی زیبا شدمرد بقال از من پرسیدچند مثقال کراک میخواهیمن ازاو پرسیدمرأی مفت سیری چند؟
Subscribe to:
Post Comments (Atom)


No comments:
Post a Comment